
همه ی درها به روم بسته شده
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه
زیر دیوار بلندی یک نفر جون میکنه
کی می دونه تو دل تاریکه شب چی می گذره
پای برده های شب حصیر زنجیره غمه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
من اسیرسایه های شب شدم
شب اسیر تور سرده اسمون
پا به پای سایه ها باید برم
همه شب به شهرجنون
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
چراغ ستاره ی من رو به خاموشی می ره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی باپنجه های سدش از راه می رسه
توی خاک سرده قلبم بذر کینه می کاره
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودش واین ورو اون ور می زنه
تورگهای خسته ی سرده تنم
ترس مردن داره پر پر می زنه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
عشق زیباست
عشق با روح شقایق زیباست
عشق باحسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زیباست
عشق با زهر حقایق زیباست
عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست
*** جات خیلی خالیه ***
من بر آن سنگ قبري گريسته ام
که تن پوش فرداي من و توست.
آرميده ايم به بال نياز خويش
اين منم، آن افسرده به بالين تنهايي خويش
هر روز بیگانه ز خویشتن شدیم
اسیر نیش و نیشتر شدیم
در کنارم هر روز، خالی تر است
تمنای وجودی از خدای دارم
این منم، آن شاعر کهنه خیال
پالیده ز روزهای فرد زوال
چون بشد دلبـر و با يار ِ وفادار چه کرد؟
آه از آن مست که با مردم ِهشيار چه کرد؟
طالع ِ بي شفقت بين که درين کار چه کرد؟
وه که با خرمن ِمجنـون ِ دل افگارچه کرد؟
نيست معلوم که درپرده ي اسرارچه کرد؟
کس ندانست که درگردش پرگارچه کرد؟
يـار ِديرينـه ببينيد که با يار چـه کرد؟
تو در قلب من هستى
در عمق قلبم آتشى است
قلبى سوزان.
در عمق قلبم آرزويى است براى آغاز.
من در احساساتم ميميرم.
دنياي من در خيال است.
من در روياهايم زندگي مي كنم بلى در روياهايم . . .
تو در قلب من هستى
تو در وجود منى
هر جا كه بروم
جلوه گرش خواهم بود و خواهم كرد.
تورا بى پايان دوست دارم
و تا هميشه نگه خواهم داشت حضور سبزت را اى عزيزترينم.
همواره در كنارت خواهم ماند . . .
مثل بهشت است ديدن چشمهاي جادويى تو.
بهشت چشمانت مرا به اوج آسمان مى برد.
من عاشق تو هستم
بهترينم
عزيزترينم
نازنينم
مراقب خودت باش . . .
وقتى كه لبخندت را ميبينم ديوانه وار خوشحال مى شوم.
من صداي قلبت را مى شنوم . . .
من گلها را حس مى كنم
من بارش را حس مى كنم اما . . .
تنها با وجود پاك تو بهترينم . . . !
این منم که تو را می خوانم
نه پری قصه هستم در آفاق داستان
و نه قاصدکی در یک قدمی تو
من یک انسانم
کسی که همواره به یاد توست
سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم
برای کفتران چاهی دانه می ریزم
و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم
این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی
می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند
که تو مهربانترین مهربانی
پس آرام و گرم می نویسم
دوستت دارم
از گوسفنده مي پرسن سيستم دستشويي رفتن شما چيست ؟ميگه سبک گروه آريان .........دونه دونه دونه دونه دونه....
ازترکه می پرسن ترمز اي بي اس چيه؟ ميگه تو سرعت هاي زياد و سر پيچ ها کار حضرت ابوالفضل رو مي کنه....
دختره تو خيابون ميرفته يه هو يه پسره محکم بغلش ميکنه دختره ميگه ببين تا هزار ميشمارم اگه ولم نکني جيغ ميزنم....
شعار 22 بهمن امسال اين بود دخترها با فرياد داد مي زدند: ((نه روسري نه تو سري حكومت دوست پسري!)) پسرها هم در جوابشون مي گفتند نه سربازي نه جان بازي بزن بريم دختر بازي
فروش انواع نوت بوک وکامپیوتر با قیمت مناسب
با مدیریت کاظم کامیار
تلفن :۰۹۱۲۵۸۵۷۹۴۳
تلفن محل کار :۰۲۶۱-۲۷۰۹۷۲۷
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميميرم
به کودکي گفتند: عشق چيست؟ گفت: بازي. به نوجواني گفتند: عشق چيست؟ گفت: رفيق بازي. به جواني گفتند: عشق چيست؟ گفت: پول و ثروت. به پيرمردي گفتند: عشق چيست؟ گفت:عمر. به عاشقي گفتند: عشق چيست؟ چيزي نگفت: آهي کشيد و سخت گريست .
سنگ قبرم رانمي سازدكسي مانده ام در كوچهاي بيكسي بهترين دوستم مرااز ياد برد سوختم خاكسترم را آب برد.
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند.
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه چيزی که به آن می نگری.
کاش می شد زندگی را خط به خط از نو نوشت
کاش می شد عشق را در هر صفحه،بالا نوشت
کاش می شد کینه ها را پاک کرد
گریه ها و غصه ها را خاک کرد
کاش می شد عاشقانه یاد ، داشت
تیشه ای همواره بر تزویر و بر بی داد داشت
کاش می شد پرچمی بر داد داشت
کاش می شد قاصدی در باد داشت
کاش می شد غنچه ها را وا نمود
هر نفس از شوق دریاها سرود
کاش می شد زندگی بر کام بود
دایما" در خاطر آن ساقی و آن جام بود
کاش می شد طرح نو را برنشاند
سایه عشق تو را بر دل رساند